زيباي بر دار
يا مقلب القلوب والأبصار. ثبت قلبي علي دينك
در پرانتز نوشت:
در اين حوالي مرا بخوان:
«عيدانه»- شاعران پارسي زبان
«صبور هر شب يلدا» - جايزه ادبي فانوس
«سرنوشت» - سايت شعر يك
«ملحفههاي بيخواب» - آنات
:حوصله نوشت
براي آخرین بارم نشستم روی لبهايت
ميان اینهمه تردید و بغض سرد شبهايت
مسافر هستم و بايد عبورم را بمعنايم
شبيه لهجهات گويم: اسير دست يلدايم
نميگويم تو همدردي/ تو هم دردي شبيه من
شبيه خط تيره - فاصلههايي كمي شرعاً
يكي بود و يكي آمد ميان اول غصّه
كلاغ ِ پر شكسته قارقارش آخر قصه
نشد هرگز رسيدن را سر موعد بياموزد
و برق چشم تيزش را به مهر سكهات دوزد
همان جا زير برفي كه لبت اسم مرا گم كرد
و آدم بوسههايم را جنون دست گندم كرد
شكاف دانه ي گندم شبيه خنده ي ماه است
شبيه يك لبي بسته كه درگير كمي آه است
پر از كشف و شهودم من، ولي آرام ميگيرم
شبيه ماهي عيدم به روي آب ميميرم
خداي حال گردان را نميخواهم بگرداند
كمي هات صبوحا را به سوي ما بچرخاند
دوباره خالي از سرشارِ صدها مثنوي دردم
كه چندي بيتهايش را نخوانده پاره ميكردم
نميخواهم برايت از صبوري ساده بنويسم
نميخواهم ازين دلداده ي جان داده بنويسم
سلامم را نميخوانم كه بر آن پاسخي گويي
به رنگ آبي دريا كه از جان پاسخي گويي
بلوز نيمه بازم را سر تكبير ميگيري!
چرا واضح نميگويي كه از اين حال ميميري
شبيه كودكي لجباز/ بهانه خوب ميكردي
نگو جمعه سماتم را صميمانه نميكردي!
كسي كه در پس صدها نقاب خويش ميميرد
شبيه بسته ي كاندوم، كمي آغوش ميگيرد
كدام عاشق لب هيزش، فراريده به آزادي!
ميان پريود مغزش نمانده عشق فرهادي
كدام عاشق مچاله كرد به زير هر پتوي شب
تمام قول و پيمانش ... خلاصه اين لپ مطلب
↓
دلم تنگيده لامصب ... كمي از ياس بنويسم
براي اين همه تلخي، كمي احساس بنويسم
از آن نوري كه تابيده ميان كوثر معنا
سلامم را نميخوانم به روي پوچي دنيا
ميان شعر ميچسبم كه حس بازوانت را
بگيرم نرم و آهسته ميان هر شب يلدا
هنوزم من صدايت را سراغ از آب ميگيرم
شبانه هر دعايت را ميان خواب ميگيرم
شبيه تو از این لحظه به گل بیراه میگویم
به خورشيد نگاهم از جنون ماه میگویم
هواي ما پس و پيشش كمي تبدار و نمدار است
بهار اينجا قشنگي اش همان زيباي بر دار است
